151.واکسن یکسالگی
امروز صبح رفتیم پیش دکتر پروند و واکسن یکسالگی رو تزریق کردیم! دکتر از قد کشیدنت متعجب شد و گفت وزن هم گرفتی:) در کل راضی بود ازت:) بعد رفتیم مامانبزرگه رو رسوندیم خونشون و چون خواب بودی ما بالا نرفتیم ... بعدشم رفتیم خونه ی مامانی اینا ... دایی افشین هم اونجا بود ... بخاطر اینکه پاهاش رو زمین میمونه سیاه میشه رفته بود داپلر قلب ... ولی شکر خدا سالم بود:* دیروز خیلی بانمک مینشستی کلی بادکنکها رو فشار میدادی تا بترکن:دی راستی تا بابا مرتضی از سر کار میاد میری بغلش و فوری خودکار تو جیبش رو میندازی زمین! بعد تازه زمین رو نگاه میکنی که مطمئن شی افتاده! شب رفتیم خونه ی عمو ممد ... حمید و مهدیه رفتن مکه و آش پشت پا پخته بودن براش...



